00:00:00
پنجشنبه 14 ام خرداد 1405
کد خبر:1843
پ
rsz_social-work-729×486
دکتر مینا شیروانی ناغانی- سودابه میر

جامعه شناسی اقتصادی ماکس وبر با تاکید بر مقاله ماکس وبر

گروه جامعه شناسی اقتصادیِ انجمن جامعه شناسی ایران مورخ 25 آبان ماه وبینار «جامعه شناسی اقتصادی ماکس وبر با تاکید بر مقاله Max Weber’s Central Text in Economic Sociology» را برگزار کرد. دبیر نشست، دکتر مینا شیروانی ناغانی در پیش درآمد وبینار بر اهمیت نظرات ماکس وبر در بین جامعه شناسان اقتصادی کلاسیک تاکید کرد […]

گروه جامعه شناسی اقتصادیِ انجمن جامعه شناسی ایران مورخ 25 آبان ماه وبینار «جامعه شناسی اقتصادی ماکس وبر با تاکید بر مقاله Max Weber’s Central Text in Economic Sociology» را برگزار کرد. دبیر نشست، دکتر مینا شیروانی ناغانی در پیش درآمد وبینار بر اهمیت نظرات ماکس وبر در بین جامعه شناسان اقتصادی کلاسیک تاکید کرد و گفت: اصل بنیادین رویکرد وبر این است که کنش اجتماعی اقتصادی را به صورت کنشی می توان درک کرد که نیروی محرکه آن منافع است و در عین حال کنشی معطوف به رفتار دیگران است. وبر از نوعی فردگرایی روش‌مندانه که ماهیتی اجتماعی دارد بحث می‌کند، از این رو پژوهشگران جامعه شناسی اقتصادی باید با برقرار کردن مکانیزم‌هایی کنش‌های فردی را که به نوع جدیدی از کنش جمعی اجتماعی تبدیل می‌شوند را بررسی کنند. هم‌چنین یکی دیگر از اصول اساسی وبر موضوع کنش عقلانی می‌باشد که کنشی آگاهانه است و برای تحقق آنچه کنش‌گر منافع تلقی می‌کند، انجام می‌گیرد؛ این منافع می تواند مادی یا آرمانی ‌باشد. منافع آرمانی معمولا با ارزش‌هایی ارتباط دارد که ذاتی هستند و عقلانیت ارزشی نامیده می‌شود. از طرفی منافع مادی معمولا به معنی دستیابی به یک نتیجه است و عقلانیت ابزاری نامیده می‌شود. وبر همچنین از طیف وسیعی از پدیده های اقتصادی نظیر نهادهای اقتصادی( بازار و شرکت) بحث می‌کند و پدیده‌های از نظر اقتصادی مرتبط را پدیده‌های غیراقتصادی می‌داند که بر پدیده‌های اقتصادی تاثیر می‌گذارند و پدیده‎های از نظر اقتصادی مشروط را پدیده‌های غیراقتصادی می داند که از پدیده‌های اقتصادی تاثیر می پذیرند.
دکتر آرش شادمان پور سخنران اصلی این نشست به مناقشه بر سر روش در علم اقتصاد اشاره کرد و گفت: وبر برای نظریات تحلیلی اقتصادی، استادش کارل منگر ارزش زیادی قائل بود چرا که آنها را مبتنی بر بسط ایده‌ای می‌دانست که خود تحت عنوان «نمونه‌های آرمانی» یا Ideal type از آنها یاد می‌کرد. از سوی دیگر با اینکه برای مکتب تاریخی اقتصاد آلمان که به نمایندگی اشمولر علم اقتصاد را یک علم اخلاقی می‌خواست احترام قائل بود اما اصرار داشت که باید بین هست‌ها (عینیت تجربی) و بایدها (اصول اخلاقی) تمایز قائل شد و نمی‌شود آنها را با هم خلط کرد، بنابراین علم اقتصاد نمی‌تواند از بررسی هست‌ها پاسخی برای بایدها به دست دهد و در واقع علم اخلاق باشد.مقاله عینیت در علوم اجتماعی وبر در واقع نماد بارزی از آراء وبر در این باره است.
شادمان پور با بیان اینکه آندره مورِر مدعی است که به صورت رسمی آن کسی که جامعه‌شناسی اقتصادی را بنیان گذاشت ماکس وبر بود، افزود: ماکس وبر مفهوم «اقتصاد اجتماعی» را بکار گرفت، هر چند که بر استفاده از این عبارت به جای «اقتصاد سیاسی» که پیش از آن بسیار رواج داشت نیز اصراری به خرج نمی‌داد اما او نخستین کسی بود که از اصطلاح جامعه‌شناسی اقتصادی استفاده کرد و در فصل دوم کتاب «اقتصاد و جامعه» بنیانی برای جامعه‌شناسی اقتصاد پی‌نهاد.
وی با اشاره به روایت سوئدبرگ از وبر که در ابتدا بدون آنکه التفاتی به جامعه‌شناسی داشته باشد، تا پیش از 1900 موضوعاتی را مورد بررسی و تحقیق قرار داده و رساله‌هایی در باب آنها منتشر کرد که امروزه همه آنها را می‌توان جزو مباحث جامعه‌شناسی دانست، اظهار داشت: در تحلیل‌های آن روزهای وبر، رویکردهای جامعه‌شناختی آشکاری دیده می‌شود. از 1910 تا 1920 که وی درگذشت. او در تلاشی منسجم‌، مفاهیم عمده جامعه‌شناسی ارائه داد و سعی کرد از برداشت‌های خود برای تحلیل روابط اقتصاد با مقولاتی مثل مذهب، سیاست و قانون و حتی خود اقتصاد در کتابی به نام «اقتصاد و جامعه» استفاده کند. به نظر سوئدبرگ به این ترتیب ماکس وبر اقدام به ساخت یک نسخه از «جامعه‌شناسی اقتصادی» مخصوص به خویش نمود که با مرگ او ناتمام ماند.
شادمان پور با بیان اینکه مشهورترین کتاب وبر «اخلاق پروتستانی و روحیه سرمایه‌داری» اما با وجود همه توجهاتی که از سوی جامعه‌شناسان به آن شده است، مورد نقدهای کوبنده‌ای نیز واقع شد از جمله فرناند برودل، اشتباه بودن گزاره‌های وبر را بدیهی خطاب کرد، گفت: در کتاب فرهنگ‌نامه اندیشه اجتماعی مدرن که از سوی اوث‌ویت و باتامور ویراستاری شده در مقاله‌ای راجع به تمدن به قلم اسپرینگبورگ به اثر «اخلاق پروتستانی و روحیه سرمایه‌داری» وبر پرداخته شده است. نویسنده مدعی است تقریبا تمام آنچه وبر در خصوص برتری اجرایی، علمی و فنی غرب بر شرق می‌گوید غلط است. یعنی همه مواردی که وبر با اشاره به آنها سعی در توجیه دلیل توسعه‌یافتگی غرب و عقب‌ماندگی شرق دارد نادرست است و در حقیقت همگی؛ اعم از به کارگیری ریاضیات، حقوق رومی، معماری گنبدها و قوس‌ها، دانشگاه، تقسیم کار و ایجاد تخصص‌های شغلی و نظام اداری دیوانی همراه با کارکنان آموزش دیده برای راهبری تمدن و امپراتوری ریشه در شرق داشته‌اند. نویسنده در
هر مورد توضیح می‌دهد که چگونه پیدایش و ظهور اولیه همه این موارد در شرق به ویژه بین‌النهرین، مصر و چین بوده و غرب این موارد را یک به یک از شرق الگوبرداری کرده است.
وی با اشاره به اینکه سوئدبرگ معتقد است که ماکس وبر وقتی «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری» را نوشت هنوز خود را یک جامعه‌شناس نمی‌دانست. اما وقتی کتاب «اقتصاد و جامعه» را می‌‌نوشت پذیرفته بود که یک جامعه‌شناس است، گفت: بر خلاف تصور عموم، مهمترین کتابی که وبر در زمینه جامعه‌شناسی اقتصادی نوشته است نه کتاب «اخلاق پروتستانی و روحیه سرمایه‌داری» بل‌که کتاب «اقتصاد و جامعه» است که در فاصله سال‌های 1919 تا 1920 نوشته شده است. از سوی دیگر به نظر سوئدبرگ مهمترین بخش کتاب «اقتصاد و جامعه» نیز فصل دوم از بخش اول آن است که در واقع مانیفست ماکس وبر در جامعه‌شناسی اقتصاد محسوب می شود. وبر در این فصل که آنچنان طولانی است که می‌شود آن را یک کتاب کوچک به شمار آورد، به مباحثی از این دست می‌پردازد که جامعه‌شناسی اقتصادی باید چه چیزی باشد و مباحث کلیدی آن چیست؟ مهمترین موضوع مورد بحث در فصل دوم، راجع به سنخ‌شناختی کنش‌های اقتصادی است که به نظر سوئدبرگ این سنخ‌شناسی کنش‌های اقتصادی یک بنیان نظری مستحکم برای جامعه‌شناسی اقتصادی فراهم می‌آورد که تنها آثار کارل مارکس و کارل پولانی توان رقابت با آن را دارند. به نظر می‌رسد منظور سوئدبرگ این است که وبر در این فصل یک نظریه کنش برای جامعه‌شناسی اقتصادی عرضه کرده است که موارد مشابه آن را تنها می‌توان در آثار مارکس و پولانی مشاهده کرد. به نظر سوئدبرگ به رغم تجدید حیات جامعه‌شناسی از دهه 1990 تا زمان نگارش این مقاله در سال 2011، همچنان به فصل دوم کتاب اقتصاد و جامعه، آن توجه بایسته و شایسته مبذول نشده است، و همچنان عموما آن را غیر قابل خواندن دانسته و نادیده گرفته‌اند.
شادمان پور اصلی‌ترین مفاهیم کلیدی ارائه شده در فصل دوم از کتاب «اقتصاد و جامعه» را از نگاه سوئدبرگ؛ 1-کنش اقتصادی 2-خانه‌داری (householding) در مقابل سودآوری (profit-making) 3-عقلانیت اقتصادی (صوری و ذاتی) 4- تملک (appropriation) 5-بازار 6-انواع سرمایه‌داری (به ویژه سرمایه‌داری عقلانی) 7-اهمیت سیاست در اقتصاد، عنوان کرد و افزود: وبر با ادبیات پیچیده خویش، کنش اقتصادی را اینگونه تعریف می‌کند: «به هر کنش تا آنجا که معنای ذهنی آن در راستای ارضای میل به مطلوبیت (utilities) باشد کنش اقتصادمحور (economically oriented) گفته خواهد شد». به نظر سوئدبرگ برای فهم این معنا نخست باید به فرایند اقتصادی که زمینه‌ساز مفهوم وبری کنش اقتصادی است نگاهی انداخته شود. از نظر وبر اقتصاد چیزی نیست جز «میل به ارضای مطلوبیت». پس باید این جمله را این طور خواند: کنش اقتصادی یعنی تدارک وسایلی برای ارضای میل به مطلوبیت. پس در این فرمول دو بخش دیده می‌شود: «تدارک وسایل» و «ارضای میل به مطلوبیت». تدارک وسایل اشاره به اموری مثل کار و تولید برای تحصیل پول یا امکان پرداخت دارد. و منظور از ارضای میل به مطلوبیت همان مصرف یا ایجاد سود توسط یک بنگاه است که برای سرمایه‌گذاری مجدد در بنگاه به کار می‌رود. وبر کاملا دقت داشت که مطلوبیت را نباید محدود به ارضای نیازها (needs) دید بلکه سودآوری بنگاه را هم شامل می‌شود. به واقع وبر جامعه‌شناسی اقتصادی خود را بر همان پایه‌‌های نظری اقتصاد مدرن قرار می‌داد که اقتصاد را شامل «تولید، توزیع و مبادله» می‌داند. علاوه بر این از نظر وبر همه پدیده‌های اقتصادی مستلزم نوع ویژه‌ای از معانی ذهنی هستند، از جمله اینکه مثلا یک قطعه فلز را در صورتی که در حکم وسیله‌ای برای میل به ارضای مطلوبیت باشد، پول تلقی می‌کنند.
به گفته سوئدبرگ واضح است که نظریه اقتصاد نیز همانند جامعه‌شناسی اقتصادی به اهمیت معنای ذهنی توجه دارد و به همین خاطر است که آنها نیز از اصطلاح «مطلوبیت» استفاده می‌کنند. اما تفاوت میان این دو وقتی روشن می‌شود که به تلقی وبر از جامعه‌شناسی توجه کنیم. وبر معتقد است که یک جامعه‌شناس خیلی بیشتر از اقتصاددان کوشش می‌کند آنچه در ذهن کنشگر گذشته و رفتار وی را شکل می‌دهد دریابد و در این راه از شواهد، مشاهده مستقیم، فهم تبیینی و غیره کمک می‌گیرد.پس کنش اقتصادی تنها در صورتی «کنش» است که کنشگر رفتار خود را مبتنی بر یک معنای ذهنی کرده باشد. اگر این معنا معطوف به رفتار سایرین یا مبتنی بر یک نظم باشد در آن صورت یک «کنش اجتماعی» است. از نظر وبر همه کنش‌های اقتصادی لزوما کنش اجتماعی نیستند. مثلا وقتی یک انسان بدوی در جنگل به دنبال غذا می‌گردد مرتکب یک کنش اقتصادی شده است اما چون معطوف به رفتار دیگران نیست این کنش وی جزو کنش‌های اجتماعی محسوب نمی‌شود. البته واضح است که در دنیای امروزی اغلب کنش‌های اقتصادی جزو کنش‌های اجتماعی هم به حساب می‌آیند. علاوه بر اینها وبر توجه داشت که کنش اقت
صادی معطوف به کمیابی و مستلزم «قدرت کنترل و عرضه» است. یعنی اگر کمبودی وجود نداشت دیگر «تدارک و تمهید» وسایل لزومی نداشت و از طرف دیگر این امر به معنای گرفتن کنترل وسايل مزبور از اختیار دیگران است که باید غیرخشونت‌آمیز باشد. به این ترتیب موضوع سیاست هم از طریق نظام پولی و نیاز به سازمان‌های سیاسی وارد فرایند اقتصاد در دیدگاه وبر می‌شود.
شادمان پور در ادامه به مفهوم اقتصاد خانگی در مقابل سودآوری به عنوان یک جفت مفهومی که وبر آنها را دو نوع ابتدایی همه اقتصادها می‌دانست، اشاره کرد و گفت: اقتصاد خانگی (householding) شکلی از فعالیت اقتصادی است که حتی امروزه هم به شکل کار خانگی وجود دارد و جایگاه مهمی در تاریخ بشری داشته است. اما به نظر سوئدبرگ وبر همچنان نتوانسته است به خوبی توجه خوانندگان خود را به تمایز بین خانه‌داری و سودآوری جلب کند. اقتصاد خانه‌داری امروزه در سایه مفهوم کسب سود توسط بنگاه‌ها قرار گرفته است که از طریق تولید صورت می‌پذیرد و کارگاه نیز جای خانواده را گرفته است. اما در گذشته، خانوار کل فعالیت‌های اقتصادی را تحت سلطه خود داشت. وبر اقتصاد خانگی یا خانه‌داری را در تقابل با سودآوری تعریف می‌کند. یعنی در حالی که اقتصاد خانگی معطوف به مصرف و رفع نیازهای اعضای آن است، سودآوری معطوف به فرصت‌های موجود برای کسب سود است. یعنی به نظر وبر هدف از کار خانگی کسب ثروت است اما هدف از اقتصادِ کسب سود (profit making)، تامین سرمایه است. بنابراین نوع محاسبه در این دو نوع اقتصاد با هم فرق دارد. یعنی در اقتصاد خانگی باید مدام مراقب این باشید که چه چیزی وارد و چه چیزی خارج می‌شود، در اقتصاد کسب سود تمام توجه به این است که در ابتدا چه میزان دارایی وجود دارد و در انتها چه میزان دارایی موجود است. در واقع اولی با بودجه و دومی با حسابداری سرمایه سر و کار دارد. هر دوی این شیوه‌های اقتصادی را می‌شود چه به صورت عقلانی و چه به صورت غیر عقلانی به انجام رساند و هیچکدام بر دیگری برتری ندارد جز اینکه اقتصاد خانگی از نظر تاریخی زودتر ظهور کرده است. بالاخره اینکه از نظر وبر این دو شیوه اقتصادی بسیار به هم شبیه و در هم تنیده بوده‌اند و ترکیبات زیادی از هر دوی آنها را به صورت توامان در طول تاریخ می‌توان مشاهده کرد. مثلا کارگاه‌های قالی‌بافی خانگی درمناطق مختلف ایران که بخشی از کار خانگی به حساب می‌آمدند و هم جزو اقتصاد کسب سود هستند. چون این قالی‌بافی‌ها هم برای رفع نیاز خود خانواده استفاده می‌شوند مثلا تهیه بخشی از جیهزیه و هم برای فروش در بازار و کسب پول و سرمایه‌گذاری مجدد. خلاصه مطلب این است که آنچه خانه‌داری و کار خانگی را از اقتصاد کسب سود متفاوت می‌کند از نظر وبر صرفا مربوط به آن ذهنیتی می‌شود که در پس این کنش‌ها وجود دارد تا اینکه مربوط به خود کنش باشد و اگر به این مسئله توجه نشود از بیرون عین هم به نظر می‌رسند. سوئدبرگ مدعی است که دوگانه مفهومی اقتصاد خانگی و اقتصاد کسب سود وبر می‌‌تواند معادل سه‌گانه مفهومی «معامله به مثل، بازتوزیع و مبادله» طرح شده از سوی پولانی باشد و امکان تحلیل اقتصاد از زاویه‌ای متفاوت با پولانی را فراهم می‌آورد که به نظر سوئدبرگ عینی‌تر از شیوه پولانی هم هست.
شادمان پور به دو گانه مفهومی عقلانیت صوری (formal) و عقلانیت ذاتی (substantive) یا ماهوی که در فصل دوم کتاب «اقتصاد و جامعه» وبر به آن پرداخته شده است، اشاره کرد و گفت: این ایده که وجه مشخصه زندگی اقتصادی مدرن در نوع به‌خصوص عقلانیت حاکم بر آن است جزو نوآوری‌های وبر نیست بلکه ابتدا آدام اسمیت و سایر اقتصاددانان مدرن به آن اشاره کرده بودند. دستاورد مهم وبر در این رابطه، شیوه درک او از عقلانیت در فضای اقتصاد بود. یعنی او عقلانیت را نه یک پیش‌فرض مسلم بل‌که چیزی در نظر گرفت که به صورت تاریخی و اجتماعی تغییر می‌کند. همچنین وبر مفهوم عقلانیت را به دو قسمت صوری و ذاتی تقسیم کرد و چالش بین عقلانیت صوری و ذاتی در جامعه‌شناسی اقتصادی وبر هیچ‌وقت رفع نمی‌شود. وبر عقلانیت صوری را به‌عنوان درجه‌ای تعریف می‌کند که در آن «محاسبه‌ی کمّی» امکان‌پذیر است و عملاً در یک کنش اقتصادی انجام می‌شود. این محاسبات کمّی به لطف وجود پول تسهیل می‌شوند. اما عقلانیت ذاتی را «درجه‌ای که تأمین کالاها برای گروه‌های معینی از افراد (بدون توجه به اینکه چگونه مرزبندی شده باشند) به واسطه کنش اجتماعی دارای جهت‌گیری اقتصادی ذیل معیار ارزش‌های غایی (گذشته، حال یا بالقوه) شکل می‌گیرد، بدون توجه به ماهیت این غایات» تعریف می‌کند. به بیان ساده‌تر عقلانیت اقتصادی ذاتی راجع به این است که کنش اقتصادی مردم _باید چطور باشد_. بنابراین بر خلاف عقلانیت صوری که تقریبا سر راست است وبر اشاره می‌کند که عقلانیت ذاتی مالامال از ابهام است. به گفته سوئدبرگ در مقایسه بین عقلانیت صوری و عقلانیت ذاتی، وبر قویا بر عنصر معنا
وصی است در مبادله با فرد دیگری که او هم دارای مجموعه‌ای از منافع و قدرت است چقدر باید پرداخت کند. به بیان دیگر «قیمت‌ها صرفا ابزارهایی محاسباتی برای تخمین کمّی شانس‌های نسبی در یک کشمکش منافع هستند». علاوه بر مسئله قیمت‌سازی، موضوع دیگری که وبر در رابطه با بازارها به آن توجه می‌کند مثلا مقررات‌گذاری و تنظیم بازارهاست. اگر انواع مختلف بازارها را همچون یک طیف در نظرگرفته شوند، در یک طرف بازارهای آزاد دیده می‌شوند و در طرف دیگر بازارهایی که به واسط سنت‌ها، یا عرف یا ساختارهای منفعت به طور کامل مقررات‌گذاری شده‌اند. به گفته سوئدبرگ از این سه عاملی که در بازارها به وضع مقررات می‌پردازند جالب‌تر از همه، مورد ساختارهای منفعت یا قدرت اقتصادی است که گویای وجود یک «مقررات ذاتی» در بازارهایی است که حتی به صورت رسمی آزاد شمرده می‌شوند. وبر تاکید دارد که در طول تاریخ بازارها موجب از میان رفتن «انحصارات ناشی از منزلت» شده‌‌اند اما در عصر مدرن بازارها گرایش به ایجاد «انحصارات سرمایه‌دارانه» دارند. وبر معتقد است که سرمایه‌داری ذاتا گرایش به ایجاد انحصار دارد هر چند که به لزوم دخالت دولت برای شکست این انحصارات اشاره‌ای نمی‌کند.
شادمان پور با یبان اینکه وبر انواع سرمایه‌داری را به سه نوع سرمایه‌داری عقلانی، سرمایه‌داری سیاسی و سرمایه‌داری تجاری سنتی تقسیم کرده است، گفت: وبر با هفت شیوه متمایز کسب سود شروع می‌کند که اغلب آنها سابقه‌ای چند هزارساله دارند ولی دوتای‌ آنها منحصر به جوامع مدرن غربی هستند. این دو تا همان‌هایی هستند که به نظر او سرمایه‌داری عقلانی را شکل می‌دهند. از این دو شیوه کسب سود مختص جوامع غربی مدرن، اولی تجارت در بازار آزاد و تولید کالا بر اساس اصول حسابداری سرمایه است و دومی شامل سفته‌بازی در کالاهای استاندارد شده، اوراق مالی و اشکال مرتبط مالی است (مثل خرید و فروش اوراق قرضه، سهام، یا بورس کالاهای مختلف از قبیل فلزات و امثالهم). سرمایه‌داری سیاسی یا اگر دقیق‌تر گفته شود سرمایه‌داری سیاست‌محور سابقه طولانی دارد و از این حقیقت ناشی می‌شود که در آن سود نه ناشی از بازار بلکه از نظام سیاسی حاصل می‌شود. مثل تامین مالی جنگ‌ها یا احزاب سیاسی. کسب سود ناشی از قدرت سیاسی آن طور که در مستعمرات رخ می‌دهد هم نمونه‌ دیگری از سرمایه‌داری سیاسی است. به نظر وبر سودآوری عقلانی لاجرم به حسابداری سرمایه نیاز دارد. به بیان دقیق‌تر شامل اشکالی از محاسبه سود است. وبر حسابداری سرمایه را این طور تعریف می‌کند: «حسابداری سرمایه یعنی ارزش‌گذاری و تجسس فرصت‌هایی برای سود و موفقیت در فعالیت سودآوری از طریق ارزش‌گذاری دارایی‌های کل (شامل کالاها و پول) در ابتدای اقدام برای کسب سود، و مقایسه آن با ارزش‌گذاری دارایی‌هایی که در انتهای فرایند همچنان موجود بوده یا تازه کسب خواهند شد. در مورد کسب سود، سازمان به صورت پیوسته عمل می‌کند و به همین طریق یک دوره حسابداری نیز پیوسته است». سوئدبرگ مدعی است که وبر باور داشت حوزه اقتصادی به خودی خود نباید به هیچ وجه تنظیم‌ شود. به یک دلیل، وجود «بازار آزاد» عمومی. به نظر وبر هیچ‌چیز نباید مانع سرمایه‌داری عقلانی از روال کاری نرم خود شود. پس نباید هیچ شکلی از مقررات‌گذاری و تنظیم‌گیری مصرف، تولید، قیمت‌گذاری یا سایر اشکال تنظیم‌گری که آزادی قرارداد را محدود می‌کنند یا برای مبادله شرایطی را مشخص می‌سازند به طور کامل وجود داشته باشد.
شادمان پور ادامه داد: از نظر وبر از منظر تاریخی، بنگاه از دل اقتصاد خانه‌داری به ظهور رسیده است. در قرون وسطی یک گام حیاتی برداشته شد که طی آن اموال بنگاه مجزا از خانوار تلقی گردید. در همان حدودها و در فرایندی مرتبط، خود مفهوم بنگاه نیز به عنوان کنشگری با حقوق خاص خود مفهوم‌سازی شد. سپس چند قرن طول کشید تا بنگاه سهامی مدرن پا به عرصه بگذارد. از دید جامعه‌شناختی، بنگاه دربردارنده نوع خاصی از چیزی است که وبر به آن سازمان اقتصادی می‌گوید. خلاصه آنکه بنگاه عقلانی در راستای کسب سود در بازار به شیوه ای حسابگرانه و روش‌مند اقدام می‌کند.
وی تصریح کرد: اهمیت سیاست برای اقتصاد هفتمین مفهومی است که وبر ئر فصل دوم کتاب اقتصاد و جامعه به آن پرداخته است، وبر معتقد است که سیاست بخشی جدایی‌ناپذیر از فرایند اقتصادی است. قبلا وبر گفته بود که در سرمایه‌داری عقلانی کنشگران باید بتوانند روی کنش‌های قابل پیش‌بینی از سوی مدیران سیاسی جامعه و نظام حقوقی حساب باز کنند. اما علاوه بر این‌ها وی به پیوند مستقیم بین اقتصاد و گروه‌های سیاسی می‌پردازد. وبر دوتا از این پیوندها را که به نظر می‌رسد مهمتر باشند با تفصیل بیشتری شرح می‌دهد: یکی از معبر نظام پولی و دیگری از معبر تامین مالی گروه‌های سیاسی.
شادمان پور با بیان اینکه وبر متاثر از «نظریه دولتی پول» state theory of money ارائه شده از سوی جورج فردریش نَپ بود، افزود
: وبر هم مثل نَب تاکید می‌کرد که دولت مدرن انحصار خلق و مقرارت‌گذاری پول را در دست دارد. این دولت است که اعتبار رسمی پول را تضمین می‌کند و از طریق سیاست‌گذاری‌های پولی، اعتبار ذاتی را تحت تاثیر قرار می‌‌دهد. با این وجود و به رغم تحسین فردریش نَپ، وبر خیال می‌کرد که نپ در نقش دولت در مراودات پولی اغراق کرده است و از نظر تئوری، کار فون میزس را ترجیح می‌دهد. مثلا نپ تنها هدف از سیاست‌‌های پولی را ثبات پول می‌دانست اما وبر باور داشت که دولت اهداف دیگری را هم دنبال می‌کند. همچنین وبر به وضوح باور داشت که در نهایت دولت برای ایجاد اعتبار ذاتی پول دارای توانایی محدودی است. وبر می‌گوید: «در آینده همانند گذشته نهایتا این منافع افراد است، نه ایده‌‌های مدیریت اقتصادی، که بر جهان حکم خواهد راند». دومین شیوه مهم پیوند یافتن اقتصاد با نظام سیاسی به نظر وبر از معبر تامین مالی گروه‌های سیاسی است. این گروه‌های سیاسی از طرق مختلفی مثل وضع مالیات می‌توانند به منابع اقتصادی دست پیدا کنند. راه دیگر مشارکت‌های مردمی است که می‌تواند موقتی یا همیشگی باشد، چه به صورت جنسی و چه پولی. و راه‌های دیگری از این قبیل. البته وبر به این موضوع هم علاقه داشت که تامین مالی گروه‌های سیاسی چه بر سر خود این گروه‌‌ها می‌آورد. به نظر وبر فقط رابطه با سیاست نیست که اقتصاد را متاثر می‌کند بلکه چیزهای دیگری مثل علم و فناوری هم بر رشد اشکال عمده اقتصاد تاثیرگذار هستند. و در توضیحی که همان تم «اخلاق پروتستانی و روحیه سرمایه‌داری» را به خاطر می‌آورد، وبر می‌گوید که ارزش‌های اخلاقی و دینی در ممانعت از رشد اقتصادی در برخی جهات به‌خصوص نقش مهمی ایفاء می‌کنند.
در انتهای این مقاله سوئدبرگ به زعم خود دو مدل از کنش اقتصادی از دیدگاه وبر ارائه کرده است: یکی اقتصاد خانگی غیر پولی که شامل تدارک و تمهید برای وسایلی است که منجر به ارضای میل به مطلوبیت‌ها می‌شود و در نهایت دربردارنده مطلوبیت خانوار یا ایجاد مازاد (ثروت) می‌‌کند. دیگری مدل اقتصاد سرمایه‌داری مدرن (سودآوری) است که از تمهید یا تدارکات برای پول شروع می‌شود. پول مقوله در ارتباط با نهاد سیاسی دولت و بستری است که بازار بر اساس آن فعالیت می‌کند. سپس بازار موجب ارضای میل به مطلوبیت‌ها چه برای افراد و چه دولت می‌شود و کسب سود توسط بنگاه منجر به سرمایه‌گذاری دوباره برای تدارک مجدد جهت چرخه بعدی کسب سود می‌گردد.
دکتر علی اصغر سعیدی نیز با تاکید بر اهمیت مقاله «Max Weber’s Central Text in Economic Sociology » و اینکه چرا کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری وبر آخرین نظر او در باره سرمایه داری نیست گفت: چند نکته بر اساس نظر جیمز کلمن بیان وجود دارد؛ اول اینکه تایید اینکه این قضیه کلی وبر – یعنی تاثیر ارزشهای پروتستان در ظهورسرمایه داری – برای تبیین برآمدن سرمایه داری درست است یا خیر به این بستگی داشت که وبر مقایسه منظمی بین نظام های اقتصادی جوامع پروتستان و غیر پروتستان انجام می‌داد تا مشخص شود که آیا احتمال سرمایه داری شدن جوامع پروتستان بیشتر بوده یا خیر. چون جامعه شناسان دیگری از جمله آنتونی گیدنز ادعا کردند که در برخی جوامع کاتولیک در ایتالیا نیز سازمان اقتصادی سرمایه داری ظهور کرده بود. البته وبر برای این کار مطالعاتی، سراغ مطالعه اخلاق اقتصادی ادیان الهی رفت و همانطور که سوئدبرگ در کتابش اشاره دارد تا حدی نشان داد که سایر ادیان فاقد ارزش‌هایی بودند که رشد سازمان اقتصادی سرمایه داری را مانند پروتستانتیسم تسهیل کنند. البته مطالعاتش در مورد اسلام نیمه تمام ماند ولی اخیرا بندیکت کهلر در تحقیقاتی که در کتاب «صدراسلام و زایش سرمایه داری» انجام داد حداقل در آموزه‌های پیامبر اسلام این را نشان داده است. دوم اینکه، وبر مطالعه ای در مورد زمان سازمان دهی اقتصادی جوامعی که پیرو آیین پروتستان شدند برای تعیین اینکه آیا سرمایه داری بلافاصله پس از ظهور آیین پروتستان پدیدارگردیده است یا خیر انجام داد. اما به قول جیمز کلمن هیچ کدام از این مطالعات جامع نیستند. با این وجود، راندل کالینز می گویدآخرین نظریه وبر درباره سرمایه داری را نباید در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری جستجو کرد، بلکه باید درکتاب عمومی اقتصاد و جامعه ملاحظه کرد. مقاله سوئدبرگ که دکتر شادمان پور ارائه کردند نیز همین بخش از کتاب اقتصاد وجامعه را در بر می‌گیرد که وبر در ترسیم زنجیره علیِ ظهور سرمایه داری، اجزای سرمایه داری عقلانی شده را بر اساس شرایط اولیه، شرایط زمینه ای و شرایط میانجی تشریح کرده است. این مقاله را نیز در همان کتاب ویراستار شده توسط سوئدبرگ و گرانوتر می توان دید.
دکتر احسان رحمانی خلیلی با بیان اینکه وبر نظریه‌پردازی است که رابطه دوستی با رشته‌های نزدیک به حوزه جامعه‌شناسی در علوم انسانی مثل حوزه مدیریت، اقتصاد و جامعه شناسی اقتصادی برقرار کرده است،
گفت: جایگاه وبر آن‌قدر اهمیت داشت که ریچارد سوئد برگ به عنوان یک نظریه پرداز در حوزه جامعه‌شناسی اقتصادی جدید بیشتر تأکیدات، ترجمه‌ها و کتابهایش در زمینه پژوهش بروی آثار وبر بوده است.
وی با بیان اینکه مقاله عینیت گرایی، دیدگاه‌های تاریخی تطبیقی و روش‌شناسی تفسیریِ وبر برای جامعه‌شناسی اقتصادی حائز اهمیت است، ادامه داد: وبر جامعه‌شناسی را به سمت عینیت‌گرایی سوق می‌دهد چون‌که جامعه‌شناسی اقتصادی یکی از مکاتب یا حوزه‌های مطالعاتی است که شاخص‌های عینی مطالعه ای زیادی دارد. از طرفی ارزشها و فرهنگ هایی که وبر در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری پژوهش کرده است را ما باید با بکارگیری رهیافت فرهنگی و دینی او به بررسی فرهنگ کار سخت در کشورهای آسیای شرقی بپردازیم که چطور این فرهنگ کار سخت و انباشت سرمایه منجر به توسعه این کشورها شد.
وی در ادامه به مفهوم اقتدار وبر اشاره کرد و افزود: در ر هبری یک سیستم، اقتدار و کاریزما داشتن می تواند به اقتدار عقلانی و قانونی منتهی شود و در دنیای مدرن تحت تاثیر اقتدار عقلانی و قانونی شرکت‌های استارتاپی نوآوری به وجود می‌آیند، یعنی این افرادی که کاریزما در یک حوزه دارند می‌توانند تأثیرگذار واقع شوند و سرمایه‌گذاران خاصی را جذب کنند در اقتدار سنتی هم منجر به شکل‌گیری شرکت‌های خانوادگی و کسب‌ وکارهای خانگی می‌شود. همچنین بحث ساختارهای اجتماعی وبر که بر قدرت، ثروت و منزلت تأکید دراد و طبقات اجتماعی را با این سه مفهوم مورد بررسی قرار می دهد قدرت یا اقتدار میتواند تحت تاثیر ساختارهای اجتماعی قرار گیرد. همچنین بحث پیشرفت علم و تکنولوژی در دنیای مدرن و ظهور اقتصاد دیجیتال نیز یک عامل علاوه‌بر این سه عامل عمده است که باید مورد توجه قرار گیرد. اگر در مطالعات جدید ترغیب شویم که دیدگاه‌های وبر را با نظریه‌پردازان جدید مقایسه کنیم و رگه‌های آن‌را پیدا کنیم قطعا فصل جدیدی از وبر را کشف کرده‌ایم.
این وبینار با ارائه دکتر آرش شادمان پور و حضور اساتید محترم دکتر علی اصغر سعیدی هیات علمی دانشگاه تهران، دکتر احسان رحمانی خلیلی هیات علمی دانشگاه آزاد تهران برگزار و به سوالات دانشجویان حوزه جامعه شناسی اقتصادی پاسخ داده شد.
وبر شادمانپور
یی که کنشگران رفتار اقتصادی خود را بر آن قرار می‌دهند تاکید می‌کند. به همین خاطر هم هست که وبر مایل به ایجاد یک جامعه‌شناسی اقتصادی تفسیری است. البته نباید از خاطر برد که وبر رهیافت خود به جامعه‌شناسی را «جامعه‌شناسی تفسیری» می‌‌نامید، و بنابراین دیدگاه او در مورد جامعه‌شناسی اقتصادی نیز یک «جامعه‌شناسی اقتصادی تفسیری» است.
وی با بیان اینکه مفهوم تملک (appropriation) نیز در جامعه‌شناسی اقتصادی وبر نقش محوری دارد، اظهار داشت: این مفهوم به برداشت وبر از کنترل و عرضه (disposal) مربوط می‌شود هر چند که وبر به صورت مشخص معلوم نکرده است که تملک یا تصاحب چگونه با موضوع قدرت کنترل و واگذاری اختیار ربط پیدا می‌کند. به نظر سوئدبرگ منظور وبر از تملک، محروم کردن سایرین از فرصت‌ها و مزایایی به‌خصوص است. از جمله اگر کسی بتواند چیزی را از طریق ارث به تصاحب خود درآورد در این صورت به آن چیز می‌شود دارایی (property) گفت. به گفته سوئدبرگ، وبر اصرار دارد که موضوع قدرت کنترل و عرضه باید در مفهوم جامعه‌شناختی کنش اقتصادی گنجانده شود و این غیر از حقوق و مالکیت قانونی نسبت به یک چیز است بل‌که چیزی فراتر از آن را در برمی‌گیرد. مثلا وبر اشاره می‌کند که موضوع قدرت کنترل و عرضه می‌تواند به بحث محروم کردن کارگران از ابزارهای تولید و قدرتی که از این طریق به دست می‌آید ربط داشته باشد. وبر توضیح چندانی در مورد چگونگی ربط پیدا کردن موضوعات تخصیص‌دهی و قدرت کنترل و عرضه به دست نمی‌دهد اما سوئدبرگ پیشنهاد می‌کند که اگر داشتن امتیازات سیاسی بتواند منجر به تصاحب امتیازات اقتصادی شود در این صورت می‌شود آن را نمونه‌ای از کاربرد تملک از طریق قدرت کنترل و عرضه به شمار آورد. یعنی وقتی امکان تملک چیزی در اختیار باشد به منزله آن است که قدرت کنترل و عرضه آن به دست آمده است. به نظر می‌رسد شاید نمونه بارزی از این امر را بشود در چگونگی سهمیه‌بندی امکانات تحصیلی دانشگاه‌ها بین داوطلبان کنکور در ایران مشاهده کرد که امتیازات سیاسی منجر به امتیازات آموزشی و سپس امتیازات استخدامی و اقتصادی می‌شوند.
شادمان پور با بیان اینکه پنجمین مفهومی که وبر به آن پرداخته مفهوم بازار است و بازار را جایی می‌داند که در آن فرصت‌های مبادله رقابتی در میان تعداد کثیری از کنشگران بالقوه، وجود داشته باشد، تصریح کرد: پس آنچه بازار را ایجاد می‌کند فقط مبادله نیست بلکه وجود عنصر رقابت هم هست. در بازار هم خریداران با کسانی که در موضع خرید هستند رقابت می‌کنند و هم فروشندگان با کسانی که در موضع فروشندگی هستند، رقابت دارند. سپس مبادله بین فروشندگانی رخ می‌دهد که مایل هستند به بالاترین قیمت بفروشند و خریدارانی کهمایل‌‌اند به پایین قیمت خریداری نمایند. پس بین منافع دو گروه یک کشمکش وجود دارد و بر سر آن مبارزه می‌شود. به بیان دیگر در بازارها دو کنش متقابل رخ می‌دهد یکی رقابت و دیگری مبادله است. به گفته سوئدبرگ، رقابت از نظر وبر یعنی هر نوع کنش اجتماعی صوری غیر خشونت‌آمیز که به کسی امکان بدهد کنترل چیزی را که دیگری نیز خواهان آن است به دست بگیرد. بر همین سیاق، وبر مبادله را هم مصالحه منافع بین دو گروهی که کالاها و سایر امتیازها را در یک جبرانِ متقابل با هم معاوضه می‌کنند، تعریف می‌کند. سوئدبرگ ادامه می‌دهد که در اینجا فرض وبر بر این است که هر دو طرف مبادله از آن منتفع می‌شوند اما صراحتا راجع به این موضوع اشاره نمی‌کند. نکته مهم در تعریف وبر از بازار این است که به رقابت‌هایی که قبل از ورود کالا به بازارها در جریان است، اهمیت می‌دهد و آن‌ها را نادیده نمی‌گیرد. یعنی ممکن است رقابت قبل از عرضه کالا به بازار نیز وجود داشته باشد و به همین دلیل عملا پیش از عرضه کالا، وجود همین رقابت به آن کالا شکل بدهد. در نظریه‌های اقتصادی رشد اقتصادی عموما به نیروی کار تولیدی و فناوری اهمیت داده می‌شود اما وبر اهمیت بیشتر را به بازارها به عنوان مکانیسم‌های قیمت‌سازی می‌دهد و این دقیقا همان چیزی است که در اندیشه سوسیالیستی به آن توجهی نمی‌شود و یک جامعه سوسیالیستی را از داشتن یک اقتصاد عقلانی تمام عیار محروم می‌کند.
ر همین جا وبر صراحتا اذعان می‌کند که در جامعه‌شناسی اقتصادی خود نه به مفهوم ارزش می‌پردازد و نه به نظریه قیمت. یعنی نه به نقد نظریه ارزش کار می‌پردازد و نه نظریه مطلوبیت نهایی، ولی بر این امر اصرار دارد که قدرت و منافع در شکل‌گیری قیمت‌ها نقش مرکزی دارند. وبر صراحتا می‌گوید: «قیمت‌های پولی از تضاد میان منافع و مصالحه‌ای که حاصل منظومه‌های قدرت هستند ناشی می‌شوند» بنابراین اطلاق صفت «واقعی یا real» به قیمت از منظر جامعه‌شناختی به شدت محل تردید است و باید آن را برساختی ناشی از کشمکش‌های قدرت به شمار آورد. اما طبق تفسیر سوئدبرگ از وبر، همه آنچه قیمت‌ها به ما می‌گویند این است که یک کنشگری که دارای قدرت و منافع به‌خصوصی است در مبادله با فرد دیگری که او هم دارای مجموعه‌ای از منافع و قدرت است چقدر باید پرداخت کند. به بیان دیگر «قیمت‌ها صرفا ابزارهایی محاسباتی برای تخمین کمّی شانس‌های نسبی در یک کشمکش منافع هستند». علاوه بر مسئله قیمت‌سازی، موضوع دیگری که وبر در رابطه با بازارها به آن توجه می‌کند مثلا مقررات‌گذاری و تنظیم بازارهاست. اگر انواع مختلف بازارها را همچون یک طیف در نظرگرفته شوند، در یک طرف بازارهای آزاد دیده می‌شوند و در طرف دیگر بازارهایی که به واسط سنت‌ها، یا عرف یا ساختارهای منفعت به طور کامل مقررات‌گذاری شده‌اند. به گفته سوئدبرگ از این سه عاملی که در بازارها به وضع مقررات می‌پردازند جالب‌تر از همه، مورد ساختارهای منفعت یا قدرت اقتصادی است که گویای وجود یک «مقررات ذاتی» در بازارهایی است که حتی به صورت رسمی آزاد شمرده می‌شوند. وبر تاکید دارد که در طول تاریخ بازارها موجب از میان رفتن «انحصارات ناشی از منزلت» شده‌‌اند اما در عصر مدرن بازارها گرایش به ایجاد «انحصارات سرمایه‌دارانه» دارند. وبر معتقد است که سرمایه‌داری ذاتا گرایش به ایجاد انحصار دارد هر چند که به لزوم دخالت دولت برای شکست این انحصارات اشاره‌ای نمی‌کند.
شادمان پور با یبان اینکه وبر انواع سرمایه‌داری را به سه نوع سرمایه‌داری عقلانی، سرمایه‌داری سیاسی و سرمایه‌داری تجاری سنتی تقسیم کرده است، گفت: وبر با هفت شیوه متمایز کسب سود شروع می‌کند که اغلب آنها سابقه‌ای چند هزارساله دارند ولی دوتای‌ آنها منحصر به جوامع مدرن غربی هستند. این دو تا همان‌هایی هستند که به نظر او سرمایه‌داری عقلانی را شکل می‌دهند. از این دو شیوه کسب سود مختص جوامع غربی مدرن، اولی تجارت در بازار آزاد و تولید کالا بر اساس اصول حسابداری سرمایه است و دومی شامل سفته‌بازی در کالاهای استاندارد شده، اوراق مالی و اشکال مرتبط مالی است (مثل خرید و فروش اوراق قرضه، سهام، یا بورس کالاهای مختلف از قبیل فلزات و امثالهم). سرمایه‌داری سیاسی یا اگر دقیق‌تر گفته شود سرمایه‌داری سیاست‌محور سابقه طولانی دارد و از این حقیقت ناشی می‌شود که در آن سود نه ناشی از بازار بلکه از نظام سیاسی حاصل می‌شود. مثل تامین مالی جنگ‌ها یا احزاب سیاسی. کسب سود ناشی از قدرت سیاسی آن طور که در مستعمرات رخ می‌دهد هم نمونه‌ دیگری از سرمایه‌داری سیاسی است. به نظر وبر سودآوری عقلانی لاجرم به حسابداری سرمایه نیاز دارد. به بیان دقیق‌تر شامل اشکالی از محاسبه سود است. وبر حسابداری سرمایه را این طور تعریف می‌کند: «حسابداری سرمایه یعنی ارزش‌گذاری و تجسس فرصت‌هایی برای سود و موفقیت در فعالیت سودآوری از طریق ارزش‌گذاری دارایی‌های کل (شامل کالاها و پول) در ابتدای اقدام برای کسب سود، و مقایسه آن با ارزش‌گذاری دارایی‌هایی که در انتهای فرایند همچنان موجود بوده یا تازه کسب خواهند شد. در مورد کسب سود، سازمان به صورت پیوسته عمل می‌کند و به همین طریق یک دوره حسابداری نیز پیوسته است». سوئدبرگ مدعی است که وبر باور داشت حوزه اقتصادی به خودی خود نباید به هیچ وجه تنظیم‌ شود. به یک دلیل، وجود «بازار آزاد» عمومی. به نظر وبر هیچ‌چیز نباید مانع سرمایه‌داری عقلانی از روال کاری نرم خود شود. پس نباید هیچ شکلی از مقررات‌گذاری و تنظیم‌گیری مصرف، تولید، قیمت‌گذاری یا سایر اشکال تنظیم‌گری که آزادی قرارداد را محدود می‌کنند یا برای مبادله شرایطی را مشخص می‌سازند به طور کامل وجود داشته باشد.
شادمان پور ادامه داد: از نظر وبر از منظر تاریخی، بنگاه از دل اقتصاد خانه‌داری به ظهور رسیده است. در قرون وسطی یک گام حیاتی برداشته شد که طی آن اموال بنگاه مجزا از خانوار تلقی گردید. در همان حدودها و در فرایندی مرتبط، خود مفهوم بنگاه نیز به عنوان کنشگری با حقوق خاص خود مفهوم‌سازی شد. سپس چند قرن طول کشید تا بنگاه سهامی مدرن پا به عرصه بگذارد. از دید جامعه‌شناختی، بنگاه دربردارنده نوع خاصی از چیزی است که وبر به آن سازمان اقتصادی می‌گوید. خلاصه آنکه بنگاه عقلانی در راستای کسب سود در بازار به شیوه ای حسابگرانه و روش‌مند اقدام می‌کند.
وی تصریح کرد: اهمیت سیاست برای اقتصاد هفتمین مفهومی
است که وبر ئر فصل دوم کتاب اقتصاد و جامعه به آن پرداخته است، وبر معتقد است که سیاست بخشی جدایی‌ناپذیر از فرایند اقتصادی است. قبلا وبر گفته بود که در سرمایه‌داری عقلانی کنشگران باید بتوانند روی کنش‌های قابل پیش‌بینی از سوی مدیران سیاسی جامعه و نظام حقوقی حساب باز کنند. اما علاوه بر این‌ها وی به پیوند مستقیم بین اقتصاد و گروه‌های سیاسی می‌پردازد. وبر دوتا از این پیوندها را که به نظر می‌رسد مهمتر باشند با تفصیل بیشتری شرح می‌دهد: یکی از معبر نظام پولی و دیگری از معبر تامین مالی گروه‌های سیاسی.
شادمان پور با بیان اینکه وبر متاثر از «نظریه دولتی پول» state theory of money ارائه شده از سوی جورج فردریش نَپ بود، افزود: وبر هم مثل نَب تاکید می‌کرد که دولت مدرن انحصار خلق و مقرارت‌گذاری پول را در دست دارد. این دولت است که اعتبار رسمی پول را تضمین می‌کند و از طریق سیاست‌گذاری‌های پولی، اعتبار ذاتی را تحت تاثیر قرار می‌‌دهد. با این وجود و به رغم تحسین فردریش نَپ، وبر خیال می‌کرد که نپ در نقش دولت در مراودات پولی اغراق کرده است و از نظر تئوری، کار فون میزس را ترجیح می‌دهد. مثلا نپ تنها هدف از سیاست‌‌های پولی را ثبات پول می‌دانست اما وبر باور داشت که دولت اهداف دیگری را هم دنبال می‌کند. همچنین وبر به وضوح باور داشت که در نهایت دولت برای ایجاد اعتبار ذاتی پول دارای توانایی محدودی است. وبر می‌گوید: «در آینده همانند گذشته نهایتا این منافع افراد است، نه ایده‌‌های مدیریت اقتصادی، که بر جهان حکم خواهد راند». دومین شیوه مهم پیوند یافتن اقتصاد با نظام سیاسی به نظر وبر از معبر تامین مالی گروه‌های سیاسی است. این گروه‌های سیاسی از طرق مختلفی مثل وضع مالیات می‌توانند به منابع اقتصادی دست پیدا کنند. راه دیگر مشارکت‌های مردمی است که می‌تواند موقتی یا همیشگی باشد، چه به صورت جنسی و چه پولی. و راه‌های دیگری از این قبیل. البته وبر به این موضوع هم علاقه داشت که تامین مالی گروه‌های سیاسی چه بر سر خود این گروه‌‌ها می‌آورد. به نظر وبر فقط رابطه با سیاست نیست که اقتصاد را متاثر می‌کند بلکه چیزهای دیگری مثل علم و فناوری هم بر رشد اشکال عمده اقتصاد تاثیرگذار هستند. و در توضیحی که همان تم «اخلاق پروتستانی و روحیه سرمایه‌داری» را به خاطر می‌آورد، وبر می‌گوید که ارزش‌های اخلاقی و دینی در ممانعت از رشد اقتصادی در برخی جهات به‌خصوص نقش مهمی ایفاء می‌کنند.
در انتهای این مقاله سوئدبرگ به زعم خود دو مدل از کنش اقتصادی از دیدگاه وبر ارائه کرده است: یکی اقتصاد خانگی غیر پولی که شامل تدارک و تمهید برای وسایلی است که منجر به ارضای میل به مطلوبیت‌ها می‌شود و در نهایت دربردارنده مطلوبیت خانوار یا ایجاد مازاد (ثروت) می‌‌کند. دیگری مدل اقتصاد سرمایه‌داری مدرن (سودآوری) است که از تمهید یا تدارکات برای پول شروع می‌شود. پول مقوله در ارتباط با نهاد سیاسی دولت و بستری است که بازار بر اساس آن فعالیت می‌کند. سپس بازار موجب ارضای میل به مطلوبیت‌ها چه برای افراد و چه دولت می‌شود و کسب سود توسط بنگاه منجر به سرمایه‌گذاری دوباره برای تدارک مجدد جهت چرخه بعدی کسب سود می‌گردد.
دکتر علی اصغر سعیدی نیز با تاکید بر اهمیت مقاله «Max Weber’s Central Text in Economic Sociology » و اینکه چرا کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری وبر آخرین نظر او در باره سرمایه داری نیست گفت: چند نکته بر اساس نظر جیمز کلمن بیان وجود دارد؛ اول اینکه تایید اینکه این قضیه کلی وبر – یعنی تاثیر ارزشهای پروتستان در ظهورسرمایه داری – برای تبیین برآمدن سرمایه داری درست است یا خیر به این بستگی داشت که وبر مقایسه منظمی بین نظام های اقتصادی جوامع پروتستان و غیر پروتستان انجام می‌داد تا مشخص شود که آیا احتمال سرمایه داری شدن جوامع پروتستان بیشتر بوده یا خیر. چون جامعه شناسان دیگری از جمله آنتونی گیدنز ادعا کردند که در برخی جوامع کاتولیک در ایتالیا نیز سازمان اقتصادی سرمایه داری ظهور کرده بود. البته وبر برای این کار مطالعاتی، سراغ مطالعه اخلاق اقتصادی ادیان الهی رفت و همانطور که سوئدبرگ در کتابش اشاره دارد تا حدی نشان داد که سایر ادیان فاقد ارزش‌هایی بودند که رشد سازمان اقتصادی سرمایه داری را مانند پروتستانتیسم تسهیل کنند. البته مطالعاتش در مورد اسلام نیمه تمام ماند ولی اخیرا بندیکت کهلر در تحقیقاتی که در کتاب «صدراسلام و زایش سرمایه داری» انجام داد حداقل در آموزه‌های پیامبر اسلام این را نشان داده است. دوم اینکه، وبر مطالعه ای در مورد زمان سازمان دهی اقتصادی جوامعی که پیرو آیین پروتستان شدند برای تعیین اینکه آیا سرمایه داری بلافاصله پس از ظهور آیین پروتستان پدیدارگردیده است یا خیر انجام داد. اما به قول جیمز کلمن هیچ کدام از این مطالعات جامع نیستند. با این وجود، راندل کالینز می گویدآخرین نظریه وبر درباره سرمایه داری را ن
باید در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری جستجو کرد، بلکه باید درکتاب عمومی اقتصاد و جامعه ملاحظه کرد. مقاله سوئدبرگ که دکتر شادمان پور ارائه کردند نیز همین بخش از کتاب اقتصاد وجامعه را در بر می‌گیرد که وبر در ترسیم زنجیره علیِ ظهور سرمایه داری، اجزای سرمایه داری عقلانی شده را بر اساس شرایط اولیه، شرایط زمینه ای و شرایط میانجی تشریح کرده است. این مقاله را نیز در همان کتاب ویراستار شده توسط سوئدبرگ و گرانوتر می توان دید.
دکتر احسان رحمانی خلیلی با بیان اینکه وبر نظریه‌پردازی است که رابطه دوستی با رشته‌های نزدیک به حوزه جامعه‌شناسی در علوم انسانی مثل حوزه مدیریت، اقتصاد و جامعه شناسی اقتصادی برقرار کرده است، گفت: جایگاه وبر آن‌قدر اهمیت داشت که ریچارد سوئد برگ به عنوان یک نظریه پرداز در حوزه جامعه‌شناسی اقتصادی جدید بیشتر تأکیدات، ترجمه‌ها و کتابهایش در زمینه پژوهش بروی آثار وبر بوده است.
وی با بیان اینکه مقاله عینیت گرایی، دیدگاه‌های تاریخی تطبیقی و روش‌شناسی تفسیریِ وبر برای جامعه‌شناسی اقتصادی حائز اهمیت است، ادامه داد: وبر جامعه‌شناسی را به سمت عینیت‌گرایی سوق می‌دهد چون‌که جامعه‌شناسی اقتصادی یکی از مکاتب یا حوزه‌های مطالعاتی است که شاخص‌های عینی مطالعه ای زیادی دارد. از طرفی ارزشها و فرهنگ هایی که وبر در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری پژوهش کرده است را ما باید با بکارگیری رهیافت فرهنگی و دینی او به بررسی فرهنگ کار سخت در کشورهای آسیای شرقی بپردازیم که چطور این فرهنگ کار سخت و انباشت سرمایه منجر به توسعه این کشورها شد.
وی در ادامه به مفهوم اقتدار وبر اشاره کرد و افزود: در ر هبری یک سیستم، اقتدار و کاریزما داشتن می تواند به اقتدار عقلانی و قانونی منتهی شود و در دنیای مدرن تحت تاثیر اقتدار عقلانی و قانونی شرکت‌های استارتاپی نوآوری به وجود می‌آیند، یعنی این افرادی که کاریزما در یک حوزه دارند می‌توانند تأثیرگذار واقع شوند و سرمایه‌گذاران خاصی را جذب کنند در اقتدار سنتی هم منجر به شکل‌گیری شرکت‌های خانوادگی و کسب‌ وکارهای خانگی می‌شود. همچنین بحث ساختارهای اجتماعی وبر که بر قدرت، ثروت و منزلت تأکید دراد و طبقات اجتماعی را با این سه مفهوم مورد بررسی قرار می دهد قدرت یا اقتدار میتواند تحت تاثیر ساختارهای اجتماعی قرار گیرد. همچنین بحث پیشرفت علم و تکنولوژی در دنیای مدرن و ظهور اقتصاد دیجیتال نیز یک عامل علاوه‌بر این سه عامل عمده است که باید مورد توجه قرار گیرد. اگر در مطالعات جدید ترغیب شویم که دیدگاه‌های وبر را با نظریه‌پردازان جدید مقایسه کنیم و رگه‌های آن‌را پیدا کنیم قطعا فصل جدیدی از وبر را کشف کرده‌ایم.

منبع
انجمن جامعه شناسی ایران
سایت دکتر شهنی زاده
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید