عدل به طور قطع و بی چون و چرا مترادف با انصاف است. عدالتی که موفق شود همان اندازه وجودش برای انسان ضرورت دارد که غذا برای زندگی. عدالتی که بی تردید توسط دادگاه ها در چارچوبی که قانون تعیین کرده باید اجرا شود، ولی، همین طور به طور ویژه، عدالتی که ناشی از اراده خودجوش مردم جامعه کارآمد باشد، عدالتی که در آن، احترام به حق زیستن برای هر موجود بشری، به مصابه یک ضرورت اخلاقی گریزناپذیر، آشکارا به رسمیت شناخته شده باشد.
عدالت زمانی وجود خواهد داشت که حتی یک انسان از گرسنگی و از تمام بیماری های قابل درمان و غیره در امان باشد.
به عقیده من ضرورت دارد، قبل از اینکه بسیار دیر شود، بحثی در سطح جهانی درباره دموکراسی و علت های زوال آن مطرح شود، بحثی در مورد دخالت شهروندان در زندگی سیاسی و اجتماعی، در خصوص روابط میان دولت ها و قدرت های اقتصادی و مالی جهان، بحثی در خصوص حق بهتر زیستن و حق برخورداری از زندگی آبرومندانه، بحثی در خصوص درماندگی ها و امید های بشریت به آینده!
هیچ اشتباهی بدتر از آن اشتباهی نیست که شخص خود را گول بزند، درواقع این شیوه ای است که ما با آن خو کرده ایم و در آن زندگی می کنیم. انسانها باید در مقابل صداقت، وفاداری، تلاش و زحمات خود احساس امنیت و آسایش کنند و از آن بهرهمند شوند.
در دموکراسی، اعمال اقتدار سیاسی هم به عهده ملت است. در نظامهای دموکراتیک ملتها میتوانند از طریق نمایندگان منتخب خود در مجالس منشأ اصلی اصلاح و اداره امور یعنی قانونگزاران حضور داشته باشند.
مجلس میتواند دولت را هم کنترل و مورد سوال قرار دهد. این در صورتی است که مجلس تجلی اراده ملت باشد.
عدالت در دموکراسی میتواند از طریق قانون تثبیت شود و ملتی که در عدالت توأم با انصاف زندگی میکنند میتوانند توسعه و ترقی در آینده را تضمین کنند.
اسباب حضور مردم علاوهبر مجلس در نهادهای مدنی که مستقیم توسط خود مردم اداره میشود مانند شورای شهر و روستا، انتخاب شهردارها، انتخاب هیأتهای اجرایی اداره امور جامعه!
مردم قدرت اداره حکومت را از پایین (نهادهای مدنی) و بالا (انتخاب ریاست جمهوری) تحکیم و تثبیت و قانون (مجلس) را کنترل میکنند.
اسباب برگزاری دموکراسی از طروق مختلف امکانپذیر است شرط آنکه قدرت سیاسی، اقتصادی، رانتها اعمال قدرت نکنند.









