در جوامع در حال توسعه یا دارای سمت گیری متکی بر اقتصاد ملی تامین منافع طبقات متوسط جامعه یکی از بحث هایی که بسیار با اهمیت می باشد، این است درچنین رویکرد طبقاتی این جوامع می توانند به بلوغ و رشد سیاسی دست یابند.
این بلوغ و رشد سیاسی باید بتواند پروسه برنامه ریزی اقتصادی را با شرایط موجود هر مملکت آنچنان طراحی کند که کلیه ظرفیت های موجود با سازمان یافتگی در جهت اهداف ملی قرار گیرد. در این میان واقع گرایی که شاکله آن درک واقعیت موجود است اصل مهمی در درک وضع موجود دارد. رشد اقتصادی نیاز به سرمایه، ماشین آلات، تکنولوژی و متخصصین دارد، اما رشد سیاسی نیازی فراتر از این مجموعه ها دارد.
در رشد سیاسی، عوامل بسیاری که برخی دیده نمی شود دارای اهمیت است. در رشد سیاسی عواملی مانند تاریخ، قومیت، نژاد، دین بسیار موثر هستند. به همین دلیل است که گاهی بصورت مکانیکی رشد سیاسی در مقابل سنت گرایی، موضع گیری می کند،
تجدد طلبی در چنین هنگامه ای ناموفق میشود. کشوری که در آفریقا از نیروی بازدارنده استعماری یا امپریالیستی آزاد می شود و به دموکراسی روی می آورد باید بررسی کردد که اهداف توسعه اقتصادی کدام طبقه، قشر یا نحله اجتماعی را هدف قرار داده است.
در یک کشور آسیایی، آفریقایی، آمریکای جنوبی نوع فرایند و رویکرد به دموکراسی متفاوت است، اما در همه آنها باید هدف مشخص شود.درک و رشد سیاسی در چنین شرایطی تعیین می کند که هدف با ابزار عینی و امکانات موجود در کدام مقطع چه اقدامی را باید پیش بگیرد.
ممکن است یک کشور از نظر اقتصادی پیشرفته باشد ولی از نظر سیاسی، سلطه خودکامگی بر آن چیره شده باشد. باید دید کدام اشخاص و گروه ها در کشورهای جهان سوم درهر نوع شرایط اجتماعی و اقتصادی میتوانند سکان رشد سیاسی را بدست گیرند.









