در تقابل بین دو قدرت جهانی که هرکدام با ساختار نظامی خود معرفی می شود، چندین دهه عرصه جهانی را درنور دیدند. با فروپاشی پیمان ورشو و اردوگاه سوسیالیسم، پایان جنگ سرد یا جنگ سوم جهانی، مفهوم آن این نبوده که یک قطب شکست خورده و تحت سلطه قطب فاتح در آمده است. امپریالیسم جهانی بازارهای تازه ای گشوده است و امپراطور شرارت گسترش یافته است.
در جنگ جدید کشورها باید جایگاه خود را در عرصه جهانی باجنگ سوم جهانی همان جهانی سازی مسلط سرمایه داری بود! هویت جدید مشخص کنند. مدرنیته جدید که به عقب بر می گردد، مناسبات بین کشورها بیشتر به بربریت شباهت دارد تا به یک آینده متکی بر عقلانیت! این فرایند با آنچه در چشم انداز رویایی جهان سوم دیده می شد، بسیار تفاوت دارد.
جنگ سرد برخلاف واژه مترادف رکود و نقصان چهره عریان خود را در جاسوسی ها پر هزینه که به فروپاشی یک جناح منتهی شد تا جنگ ستارگان تا حمله به کوبا در خلیج خوک ها تا اشغال ویتنام تا کودتاهای رنگارنگ وحشیانه که منجر به قتل و غارت مردم بسیاری در آمریکای لاتین شد، تا کشتن چگوارا،تا مانورهای نظامی برای ایجاد وحشت و سرکوب همه منجر به فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم گردید. زیرا بعنوان یک گزینه اجتماعی تهدیدی جدی برای پیمان آتلانتیک شمالی بوده است. برخلاف تصور آنکه جنگ جهانی سوم هنوز انجام نشده، ولی پیروزی همه جانبه سرمایه داری منجر به «جهانی سازی» پروژه امپریالیستی خود شد. این چیرگی بر تمام زندگی انسان ها سلطه پیدا کرد.
بازارهای داخلی کشورها با هجوم محصولات دنیای سرمایه داری بجای توسعه اقتصادی و ضربه شدید اقتصاد پولی جهان تسلیم شد. در واقع سرمایه داری ملی با ضربات سرمایه داری بین المللی بی اعتبار باشد. این تهاجم موجب گردید که حتی حقوق اولیه مردم توسط حکومت نو استقلال یافته تأمین نشود. در کشورهای افریقایی، آمریکای لاتین و آسیا بجای تشکیل حکومت های ملی پس از پایان جنگ سرد در اثر لیبرالیسم ناشی از خشونت توفان های مالی زیر ضربه «نظم نوین جهانی»، این کشورها در هم شکسته شدند.
قدرت مالی و نظامی سرمایه داری جهانی مانند بمب نیترونی که به ساختمان آسیب نمی رساند و فقط انسان ها را نابود میکند، موجب یک جنگ چهارم جهانی شد که سلاح و بمب آن، «بمب مالی» بوده است. فروپاشی مرزهای کشورهای اروپایی تحت عنوان اتحاد سیاسی و مالی موجب قدرت عظیم مالی گردید. اتحادیه اروپا، در اتحاد و اتفاق مالی و یکی کردن واحد پول در واقع نظم نوین جهانی را زیر پای خود فرش کرد. پیامدهای این اولیگارشی مالی در نحوه عملکرد آن و رویکردهای عینی را باید دنبال کرد تا عرصه واقعی این رویکرد و تأثیرات آن در کردن کشورهای با اهداف ملی قابل رویت گردد.









