در جوامعی که رشد اقتصادی کلان، دست آوردهای بزرگ صنعتی به دلایل گوناگون از جمله حکومت های غیر دموکراتیک، یا به دلیل وابستگی استعماری به قدرت اقتصادی غرب و تبدیل شدن به یک کشور مصرف کننده هنوز صورت نگرفته، طبیعی است که “سنت گرایی” هنوز قدرت مافوق باشد.
در چنین کشورهایی بخصوص آنها که سابقه تاریخی در اعصار گوناگون دارند، جامعه روستایی قوی دارند. در چنین سازوکاری رشد اقتصادی بعلت نبود توسعه صنعتی وتکنولوژیک :عقب مانده است. متعاقب تغییرات موثر از اقدامات حکومت ها حتی اقتصادی معمولا در روستاها بسیار سخت و دشوار پذیرفته و اثر می کند.
سنت در شیوه مدیریت اجتماعی هم در سطح کلان و هم در سطح خرد در حضور “سنت ها” بخصوص که ریشه در مذهب و دین داشته باشند، با مقاومت روبرو می شوند.تغییرات روش زندگی که بر تکنولوژی جدید متکی باشد، آموزش، روش های تولید متکی بر ابزار جدید، حل مشکل مالکیت زمین، تعمیم وگسترش روش های جدید کشاورزی مکانیزه و … به سختی در روستاها وارد می شود.
در چنین جوامعی مواردی هست که افراد در حکومت در درک توسعه اقتصادی تنگ نظر و ناتوان هستند، حلقه کوچک خانواده روستایی را باید با آموزش در چرخه اقتصادی کلان توجیه، و تعریف کرد.در جوامع رشد نیافته اگر توسعه و تجدد در حکومت مرکز، تسلط واکثریت داشته باشد، طبیعی است حکومت ملی در روستاها با مشکل روبرو می شود. اگر آموزش در سطوح مختلف براساس ضرورت های روستایی برنامه ریزی شود، روستا همزمان با توسعه ملی همراه خواهد بود.
گرفتاری های سیاسی در جوامع پیش تاخته از مقاومت درمقابل رشد، روستا در تحولات سیاسی مشکل پیدا می کند. جایگاه سنت عموماً با فرآیند رشد اقتصادی درتعارض قرار می گیرد و به همین دلیل مقاومت می کند.براین اساس تولید کشاورزی، دامداری و بخصوص گسترش تکنولوژی در مقابل شیوه ها اولیه وسنتی کشاورز و … در روستا را برای افزایش قدرت اقتصادی باید ساماندهی کرد با سنت و مدرنیته در کنار هم زاد و ولد هم مسیر پیدا کند.
سنت با درک پدیده رشد به تحولات تن می دهد، این تغییر با درک ملموس تغییر و تحول در زندگی روستایی با آموزش به تجدد راه پیدا می کند.









